به نام او که حق است
سلام
یادش به خیر وقتایی که کودک بودیم!شاید چیزی شبیه شازده کوچولو بودیم!!با دیدن همدیگه خوشحال می شدیم و لبجندی به پهنای صورت بر لب می نشاندیم!!...نه؟!..باشه قبول ! لبخند نه ...بلکه خنده ...چقدر صاف و بی ریا بود اون خنده ها ...و خوب اگرغباری نیز در ته ان خنده ها بود کودکانه بود و زود گذر...
یادش به خیر وقتایی که هنوز آتاری برایمان آرزویی بود با اون بازی هواپیمای ساده اش که برای ما دنیایی بود...هر چند اونوقت ه هنوز ما بودیم و بازی های انسانی مان!!!شمشیر بازی، هفت سنگ،والیبال و فوتبال و بازی هاس سنتی تر با سنگ و چوب و ...
یادش به خیر اون وقتایی که برای دوستانمان کارت تبریک 5 تومانی می خریدیم و با چه حس و حالی پشتش رو پر می کردیم از شعر و جملات قشنگ (با طعم غلط های املایی!!)،پرش می کردیم از اشکالی که مثلا گل بودند و سبزه...ای ی ی ی...چه روزایی بودند ...روزایی بودند که آدم بزرگ نبودیم...
راستش فکر می کنم چقدر خوشبختند آنهایی که تو بزرگسالی هم هنوز هم که هنوزه کودکانه های تو وجودشون دارند...اینا اونایی هستند که شازده کوچولو با دیدنشان هیچ وقت نمی گفت :"این آدم بزرگ ها چقدر عجیب اند..."
پس می نویسم به یاد دوران کودکی که کودکانه پشت کارت تبریک های کوچکمان می نوشتیم :
دو شاخک انارک
عید شما مبارک